گاهی برای شناخت آدم‌های بزرگ و موفق باید سراغ اطرافیان آنها را گرفت؛ اینکه چطور حضور انسان‌هایی گمنام در طول زمان باعث شکل‌گیری شخصیت‌هایی موفق و تاثیرگذار می‌شود.

دکتر آزیتا صادقی

گاهی برای شناخت آدم‌های بزرگ و موفق باید سراغ اطرافیان آنها را گرفت؛ اینکه چطور حضور انسان‌هایی گمنام در طول زمان باعث شکل‌گیری شخصیت‌هایی موفق و تاثیرگذار می‌شود.
در مورد خانم توران میرهادی (نویسنده و کارشناس آموزش و پرورش و استاد ادبیات کودک و پایه گذار مجتمع آموزشی فرهاد و‌بنیانگذار شورای کتاب کودک و فرهنگنامه کودکان و نوجوانان ) هم باید به سراغ مادر هنرمند؛ روشنفکر و منضبط ایشان رفت و خط فکری و لایه‌های شخصیتی توران خانم را در وجود این بانوی آلمانی جستجو کرد.
ایشان در کتاب “مادر و خاطرات ۵۰ سال زندگی در ایران”، مادرش را زنی معرفی می‌کند که شبیه یک باغبان دقیق و منظم به آبیاری فکری کودکانش می‌پردازد. آنقدر دقیق که روی میز ناهارخوری خانه زنگوله ای قرار داده بود و هرگاه نخ آن زنگوله به صدا در می‌آمد بچه‌ها می‌دانستند مادر حرف مهمی دارد و می‌خواهد درباره کتاب یا فیلم خوبی که دیده با بچه‌ها صحبت کند و نظرات آنها را هم بداند.
با توجه به اینکه خودش هنرمند مجسمه‌ساز بود به هنر بسیار اهمیت می‌داد و همینطور آموزش موسیقی و ورزش را بسیار ضروری می‌دانست. توران میرهادی یادآور می‌شود: “بنابراین ما در این زمینه‌ها بسیار خوب آموزش می‌دیدیم. مادر ما را ترغیب می‌کرد رمان‌های جنگ و صلح و جان شیفته را بخوانیم. او می‌خواست ما با ادبیات واقعی آشنا شویم تا اشکال مختلف عشق را بشناسیم تا زندکی را دست کم نگیریم و با مسائل سرسری برخورد نکنیم. هنر نقاشی به تنهایی نمی‌تواند چنین پختگی را در انسان بوجود بیاورد. اما رمان، ادبیات، تئاتر و سینما اینکار را می‌کند. مادر همچنین یک کتابخانه پر از کتاب‌های هنر و تاریخ هنر داشت. یکی از سرگرمی‌های ما این بود که کتاب‌های تاریخ هنر را ورق بزنیم و از او سوال بپرسیم. این سئوال و جوابها بعدها وقتی به موزه مردم‌شناسی لوور در پاریس رفتم بسیار به زمینه ذهنی ام کمک کرد. گاهی اوقات با خودم فکر می‌کنم که آیا ما توانستیم آنچه مادر با ما کرد با بچه‌های خود بکنیم؟ من در مدرسه فرهاد (مدرسه‌ای غیر رقابتی با آموزش نوین) تا حدودی اینکار را کردم. هنر را می‌توان در زندگی به عنوان یک یار، یک انگیزه و هدف و وسیله درک بکار گرفت. در کودکی و نوجوانی ابعاد کار مادرم را درک نمی‌کردم، الان خیلی بهتر می‌فهمم که او‌ چه کرده است.”
توران میرهادی در کتاب “مادر و خاطرات ۵۰ سال زندگی در ایران” در ادامه با اشاره به مادر آلمانی خود تاکید می‌کند: “ما غرب را می‌شناختیم اما غربزده نشدیم. یعنی متوجه شدیم نه تنها چیزی از آنها کم نداریم بلکه گفتنی‌های بسیار برایشان داریم.”