دکتر آزیتا صادقی ؛
“برای عصرانه بچهها روی تکههای نان رول پنیر ورقهای چیدم و نانها رو گذاشتم توی فر. منتظر برشته شدن نانها و آب شدن پنیر فکر کردم تا حالا چندبار عصرانه درست کردهام؟ چند بار ناهار؟ چند بار شام؟”
همزمان روایت افکار کلاریس بانوی ارمنی ساکن آبادان دهه چهل با انجام کارهای روزمره خانهاش و بیان احساسات درونی او چنان به شیرینی روایت میشود که دوست داری کتاب را یک نفس تا آخر بخوانی و لذت ببری. شخصیت پردازی شفاف و خوب آدمهای قصه هم دلیل دیگری است که خواننده را با اشتیاق در خط سیر داستان نگاه میدارد.
خط روایی زویا پیرزاد از زندگی روزانه یک بانوی خانهدار بسیار روان و صمیمانه است. همین است که خواننده خیلی زود با کتاب ارتباط پیدا میکند و این کتاب در ردیف رمانهای موفق ایرانی قرار میگیرد.
“خانم سیمونیان کم از دکتر جکیل و مستر هاید ندارد. تا میایی فکر کنی چه موجود خودخواه و وحشتناکیه کاری میکنه ازش خوشش بیاد و البته برعکس. چه ماجراهای بامزهای تعریف کرد و از حق نگذریم پیانو زدنش حرف نداشت.”
ورود امیل سیمونیان به همراه مادر و دخترش به همسایگی خانه کلاریس و رابطه دخترهای دوقلو و پسر کلاریس با امیلی دختر مغرور خانواده سیمونیان، شخصیت عجیب و غریب مادربزرگ امیلی ماجراهای تازه ای را رقم میزند.
زویا پیرزاد در این کتاب تار و پود تلخی و شیرینی زندگی را به زیبایی کنار هم قرار میدهد تا در انتها شاهد بافته شدن فرشی زیبا از این تاروپود بافته باشیم.


