هر چند اسماعیل فصیح در روایت داستان از زبان طنز هم بهره میگیرد اما سیاهی و تلخی فرورفته در جان مردم و جامعه به وضوح در تمام کتاب خودش را نشان میدهد.
دکتر آزیتا صادقی
“زمستان ۶۲” عنوان رمانی از اسماعیل فصیح است.
اما دی ماه سال ۱۳۶۲ است که جلال آریان مهندس بازنشسته شرکت نفت برای پیدا کردن پسر گمشده مستخدم منزلش که داوطلبانه به جبهه رفته از تهران به اهواز میرود. شهری که زیر فشار سهمگین جنگ و موشکباران عراق روزگار سختی را می گذراند. او به طور اتفاقی با منصور فرجام مهندس کامپیوتری که از آمریکا به اهواز آمده تا مرکز کامپیوتر شرکت نفت را راهاندازی کند آشنا میشود. این دو کم کم با ورود به منزل دکتر یارشاطر و دیدار با آدمهای جدبد به زیر پوست پنهان جامعه وارد میشوند. آشنایی با اشخاصی که زندگیشان با انقلاب و جنگ زیر و رو شده و شکل دیگری به خود گرفته است، یا به سختی در حال نبرد برای بقای زندکی و یا در اندیشه مهاجرت و رهایی از شرایط سخت موجود هستند.
هر چند اسماعیل فصیح در روایت داستان از زبان طنز هم بهره میگیرد اما سیاهی و تلخی فرورفته در جان مردم و جامعه به وضوح در تمام کتاب خودش را نشان میدهد.
“شهر انگار در خاموشی است و من با چراغ پایین از روی پل سوم رد میشوم و از دور نیوسایت میزنم جلو خرم کوشک و میافتم توی قسمتهای مسکونی و قدیمی شهر. همه جا تاریک و خالی است. انتظار ندارم کسی توی خیابانها از ترس ضجه بکشد و هیچکس هم ضجه نمیکشد اما سکوت داریم تا سکوت، سکوتی که صدایش از ضجه هم بلندتر است و من این را میشنوم که سخت و بد است و مثل خوره سرطان میخورد و میرود زیر پوست.”
تلخی داستان آنجا نمود بیشتری پیدا میکند که تسویه حسابها و انتقامجویی های شخصی زیر لوای تهمت و افترا به افرادیکه بیگناه متهم به مقابله با انقلاب شدهاند روایت میشود. جیزی که شاید دردش کمتر از رنج موشک و بمباران نیست.
رمان بسیار مهم و خوب زمستان ۶۲ را نه تنها میتوان به خاطر مکان محور بودن و نام بردن از مکانها و خیابانهای شهر در ردیف کتابهای گردشگری ادبی قرار داد بلکه به دلیل گزارش نسبتا دقیق از روزمرگی و مشکلات مردم و شرایط حاکم در برههای حساس از تاریخ معاصر در ردیف کتابهای جامعهشناسی برای مطالعه احوال مردمان پس از جنگ و انقلاب و بررسی تاثیر اینها بر زندگی مردم قرار داد.


