مه کامه رحیم زاده” بانوی نویسنده رشتی در سنین میانسالی تصمیم به نوشتن خاطرات کودکی اش در شهر زیبای رشت می‌کند.

مه کامه رحیم زاده؛

“مه کامه رحیم زاده” بانوی نویسنده رشتی در سنین میانسالی تصمیم به نوشتن خاطرات کودکی اش در شهر زیبای رشت می‌کند.
دلخوشیهای شیرین کودکی، غصه‌ها و شادی‌ها، اشک‌ها و لبخندها و عشق‌های نوجوانی در کتار خواهر و دخترخاله هایش و البته مادران معلمشان که در خانه‌ای بزرگ کنار هم زندگی می‌کنند.
۲۲ عنوان خاطره _ داستان نوستالژیک که در پس زمینه هر قصه گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی رشت در دهه چهل بازگو می‌شود؛ مثل شیوه تفریح و دریا رفتن رشتی ها در فصل تابستان، حمام عمومی رفتن، سینما رفتن دسته جمعی، خوردنی‌های مخصوص ماه رمضان و از ارامنه رشت که جمعیت زیادی را شامل می‌شدند و کنجکاوی و علاقه “مه کامه” برای رفتن به خانه یکی از آنها بخصوص در ایام کریسمس. از ژورا خیاط ارمنی که به قول مه کامه لباس عروس همه دخترهای رشت و شاید گیلان را دوخته بود.
مه کامه وقتی از بارش برف می‌گوید تعطیلی چند هفتگی را به خاطر می‌آورد که خاله‌ها را دور هم جمع می‌کرد که با ترش آب و دوشاب برنج و کاکاهای معرکه دست‌پخت خاله‌ها به شیرینی سپری می‌شد: “دوهفته اول از تعطیلی و بخور و بخواب و برف بازی خوشحال بودیم ولی از هفته سوم به بعد، حوصله همه مان سر رفت و برای برگشتن به روال عادی زندگی روز شماری می‌کردیم.
جالب است که دیالوگ شخصیت‌های داستان به گویش رشتی است مثل این دیالوگ مادربزرگ با بچه‌ها: “زاکان می سر الان شلوغه، اییچه حیاط ورون بازی بوکونید تا من می کارانا بوکونم. امی ناهارا بخوریم، بعدا شیمی عیدی فدم.”
امید که خوانندگان غیر رشتی ارتباط راحت‌تری برای فهم هرچه بهتر داستان‌ها با این گویش برقرار کنند.
خوانندگانی که این کتاب را می‌خوانند و عاشق رشت، خصوصا رشت قدیم هستند، با هر بار خوانش و یا شنیدن این قصه‌ها چشمهایشان را می‌بندند و در رشت قدیم زندگی می‌کنند.
کتاب روان نوشته شده و پر از تصویر است. اگر نویسنده کتاب را با صدا و لحن خود برای خواننده بخواند، حتما بسیار عالی و گوش نواز خواهد بود.