زمین سوخته قصه آدم‌هایی است که نه پای رفتن از اهواز جنگ زده و تحمل غربت را دارند و نه توان زندگی سخت زیر موشک باران و گرانی و قحطی و…

نویسنده: احمد محمود

زمین سوخته روایت جنگی است که ناغافل گریبان مردم ایران را گرفت؛ جنگی که همه چیز را زیر و رو کرد.این کتاب قصه تلخ لایه‌های زیرین جامعه است که لابه لای چرخ دنده‌های مهیب جنگ خرد و شکسته و نابود می‌شوند؛ قصه ننه باران و پسر رزمنده شجاعش؛ قصه عادل و خالد و شاهد و محمد مکانیک و…
و البته در این میان کل شعبان محتکر زالو صفتی هم هست که در میانه جنگ و بدبختی خون مردمان را در کیسه می‌کند.
فصل عزاداری شاهد برای برادرش خالد در واقع عزاداری احمد محمود است برای برادری که در بمباران اهواز مقابل خانه پدری به شهادت رسید و انگیزه‌ای شد برای نوشتن این رمان که به گفته پسر احمد محمود او موقع نوشتن این بخش از کتاب زار زار می‌گریسته و سه روز تمام تب می‌کند.
” گفتی همین روزا مرخصی میگیرم، گفتی دلم نمی‌خواد بچه‌ام از صدای انفجار عیب دار بشه، گفتی نمی‌خوام زبونش بند بیاد؛ اما برادر نازنینم دو سه ماه دیگه علی زبون باز میکنه، به من بگو وقتی که زبون باز کرد بهش چی بگم؟ بگم ماشینت گر گرفت؟ بگو خودت را ترکش توپ زد؟ بگم تا خودم را رساندم تمام کرده بودی؟ مثل مرغ از قفس پریده بودی؟ شاهد آرام، یک بند و با آهنگی خفه و غم انگیز حرف می‌زند.”
زمین سوخته قصه آدم‌هایی است که نه پای رفتن از اهواز جنگ زده و تحمل غربت را دارند و نه توان زندگی سخت زیر موشک باران و گرانی و قحطی و…
استاد یعقوب چه خوب حرف دل این آدم‌ها را می‌زند: “یه پسرم رفته جبهه، اون یکی پسرم هم از کار بیکار شده چون کارخونه تعطیل شده. پول و پله‌ای هم ندارم که ازین خراب شده برم.‌ پس باید بمونم و آش ولاش بشم. میگی غر نزنم؟ خیال می‌کنی می‌ترسم؟ نه چیزی ندارم که بترسم حتی یه وجب زمین که روش دراز بکشم و بمیرم.”
احمد محمود با قلم جادویی و مثال زدنی اش زمین سوخته خوزستان را شخم می‌زند تا از دل آن قصه آدم‌های معمولی و رنج کشیده را بیرون بکشد. آدم‌هایی که مختصات زندگی شان چه در غربت چه در ماندن از هم پاشیده است. او تصویری ازین آدم‌ها را که در طی زمان از خاطر روزگار محو و فراموش شده‌اند را تا همیشه در قاب کتابش جاودان می‌کند.